نردبان اين جهان ما و مني است عاقبت اين نردبان افتادني است |
از شعور ايراني تا شعار خاتمي
کانديداتوري سيد محمد خاتمي، به يک ميزان موجب اندوه و نيز مسرت شد. اندوه از نهايت ايثار بزرگ مردي که دنياي هزارتوي سياست هيچگاه نتوانست چهره روحاني و صادق وي را ملکوک نمايد و عليرغم تمايل شخصي، مصلحت مردم و کشور را بر عافيت طلبي ترجيح داد و شادماني از آن رو که وي تنها گزينه مقبول نخبگان، محبوب ايرانيان و مورد احترام جهانيان است که با طيب خاطر مي توان وي را تنها نامزد کيفي انتخابات ناميد.
پس از اعلام ديرهنگام حضورش، خوف آن داشتم که چون ناخواسته و براي نجات ملي مي آيد برنامه مدوني ندارد، اما پس از اعلام اسامي کارگروه قدرتمند انتخاباتي و حضور بزرگاني چون دکتر نجفي و دکتر عارف، اميدواري به تدوين برنامه هاي منسجم و پيشرو پر رنگ تر شد حال آنکه ايشان مي توانستند خود در قامت رييس جمهور نيز عرضه اندام نمايند.
گمان مي کنم چرايي آمدن خاتمي، همگان را هزاران دليل روشن کفايت نمايد اما چگونه آمدنش حکايت ديگري است که چون بر شعار " يک ايراني، يک فکر" تکيه دارم چند سطري را در پيشگاه ملت خردمند ايران، تقديم انديشمند پاکباز، خاتمي عزيز مي نمايم.
شايد بهتر باشد نخستين و جدي ترين شعار خاتمي " مديريت سيستمي نخبگان " يا " مديريت سيستماتيک نخبه محور" اعلام گردد. نگارنده بر اين باور است عمده ضعف مديران، بي اعتنايي به مديريت سيستمي و حضور کم رنگ متخصصين در لايه هاي فوقاني ساختار اجرايي است. از منظر علم مديريت نوين، نگاه کل نگر، به سيستم يک کشور به عنوان سيستم باز متعامل با محيط و بهره گيري از ساز و کار بازخور در طول زمان، جامعه را به سمت اصلاح، پيشرفت و آباداني سوق خواهد داد.
تدوين سيستم پويا و هدفمند با اهداف شفاف و زماندار، در سايه اهرم هاي نظارتي هوشمند و تحليل فرآيند محور کارکرد سيستم، ميسر خواهد بود. در همين راستا، تشکيل گروه هاي مديريتي متمرکز و با ثبات، همچنين اعمال تصميم هاي کارآ و اثر بخش از سوي تئورسين هاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي همسو مي تواند نقش بي بديلي در سرعت و دقت سيستم در مسير هدف، ايفا نمايد.
از منظر رويکرد سيستمي، عملکرد مديران به عنوان زير سيستم، مبناي داوري خواهد بود و هر فرد يا مجموعه در صورتي که خلاف جهت گيري سيستم حرکت نمايد به صورت خودکار، خروجي تلقي خواهد شد و پتانسيل و پيشينه افراد، توجيهي بر ادامه فعاليتشان نخواهد بود.
"دولت متمرکز کوچک، خدمتگزار ملت متمدن بزرگ" ، مي تواند شعار ديگر اصلاح طلبان باشد. همچون قاطبه کارشناسان، رژيم لاغري دولت را ضرورتي اجتناب ناپذير جهت سلامت و ايمني دولت تلقي مي نمايم و بر اين باورم فربگي دولت، وزن بسياري را بر چرخ اقتصاد کشور متحمل مي سازد. هرچند اشتغال بيش از 5 ميليون کارمند دولت را- که بنا به گزارش هاي معتبر بين المللي، در طول 8 ساعت کاري به طور ميانگين 22 دقيقه کار مفيد انجام مي دهند- ييماري مزمن سيستم مي پندارم اما رد پاي آشکار شرکت هاي دولتي در قراردادهاي بزرگ اقتصادي و عدم وجود بخش خصوصي واقعي، اينرسي سکون اقتصاد کشور را بيش از پيش تداوم مي بخشد.
بي ترديد رمز پيشرفت کشورهاي صنعتي و قدرت هاي اقتصادي، اجراي قدرتمند و بدون انعطاف قانون در مقابل اشخاص حقيقي و حقوقي در عرصه هاي مختلف است و تکيه مجدد جناب خاتمي بر شعار پرمغز "قانون گرايي"، در بلند مدت، درمان تمام بيماري هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي است و با پيشگامي صاحبان مناصب در اين راه، مي توان اميدوار بود امنيت رواني به تناوب جايگزين تنش هاي منبعث از بي عدالتي، ويژه خواري و اعمال سليقه اي قانون و انعطاف بي مورد را خواهد گرفت.
اميدوارم در سايه سعه صدر سيد روشن ضمير، حضور فعال احزاب، دانشجويان و تحرک لايه هاي خاموش مردم به سوي انتخابات، شاهد تبلور مديريت علمي مبتني بر اعتدال و تعقل- که به رفاه عمومي و ارتقاء سطح ايران اسلامي صلح طلب در کلاس بين المللي منتج مي شود- باشيم.
به امید روزی که هر ایرانی، قانون اساسی کشورش را مطالعه کرده و احترام به قانون برای همه افراد، افتخار باشد.
با کلیک بر روی لینک زیر، قانون اساسی را مطالعه فرمایید.
شايد مقايسه تاثير قطبي بر ورزش با نقش بي بديل سيد محمد خاتمي در ادبيات سياسي معاصر، چندان گزاف نباشد چندان که هردو عزيز به رغم محبوبيت و بر اثر فشارها از صحنه کنار کشيدند. ادبيات قطبي و خاتمي در کلاس جهاني است و سعي آنها نيز همواره اين بوده که اگر تمام حقيقت را نمي گويند، لااقل دروغ نيز نگويند.
جهش خيره کننده و قهرماني پرسپوليس، قطبي را تا کنار صندلي سرمربيگري تيم ملي هدايت کرد اما به يک طرفه العين جوان نام آشنا و پر افتخار فوتبال ايران- علي دايي- بر آن تکيه کرد تا نشان دهد قطبي هنوز با فوتبال بيرون مستطيل سبز ايران آشنايي ندارد. به عنوان ايراني عاشق و هوادار آتشين تيم پرسپوليس، بازگشت قطبي به تيم ملي را در دو سال آتي همچون بازگشت خاتمي از ارشاد به ساختمان رياست جمهوري محتمل مي دانم.
و کلام آخر با مهندس قطبي! همچون گذشته حرفه اي عمل کنيد و با احترام به افکار عمومي ايران با حضور در يک کنفرانس مطبوعاتي، با بيان علل استعفا با ايران خداحافظي نماييد.
ياد و نامش پرآوازه و طنين خنده هايش جاودانه باد.
همان اندازه که خوشبین ترین ناظران سیاسی احتمال تایید صلاحیت عبدالله نوری را می دهند رد صلاحیت سید محمد خاتمی نیز محتمل است از این روست که مصرانه وی را برای بازی برد-برد در کارزار آتی ترغیب می سازند. ورود خاتمی به عرصه انتخابات از آن رو حائز اهمیت است که معادلات سیاسی طی 11 سال اخیر به گونه ای رقم خورده که در داخل، عقلای قوم اصولگرایان نیز تمایل خود را به کاندیداتوری وی پنهان نکرده و در خارج کشور او را به عنوان سیاستمداری صلح طلب و مترقی می شناسند.
خاتمی به نیکی می داند حضور مقتدرانه وی به مدد رسانه های مکتوب و الکترونیکی توان رقابت از هر کاندیدایی را می ستاند و تکثر گرایشها در انتخابات، هیچ تاثیری در انتخاب قاطع وی نخواهد داشت اما به دلیل عدم تناسب انتظارات و اختیارات، کارکرد سابق را نخواهد داشت و زکاوت سیاسی وی اقتضاء می کند نقش کاتالیزور را در فرآیند اصلاحی بازی کند.
اصلاح طلبان، راحت ترین و کوتاهترین مسیر را که همانا توافق بر سر خاتمی است برگزیده اند حال آنکه این گزینش نشانگر کم تحرکی، فقدان استراتژی و ایزوله شدن ایشان است. حداقل کارکرد احزاب پویا، بازسازی و سازماندهی نیروها جهت رویش نیروهای متخصص، پخته و عملگراست و اصرار بر خاتمی، در صورت پذیرفتن وی، مهره سوزی و در صورت نپذیرفتن فرصت سوزی است.
نگارنده بر این باور است که از خاتمی تا نوری، طیف وسیعی از نیروهای مقبول، شایسته و کارکشته با سابقه درخشان وجود دارند که با سرمایه گذاری و معرفی آنها به مردم می توانند از یکسو شانس جدی جهت تکیه بر کرسی ریاست جمهوری داشته باشند و از سوی دیگر هزینه رد صلاحیت وی را افزایش دهند و شکست 3 کامدیدای پیشین (معین، مهرعلیزاده، کروبی) نمی بایست تا این حد جریان دوم خرداد را به محاق فرو برد.
گمان می کنم فرصت باقیمانده تا انتخابات ریاست جمهوری، فرصتی تاریخی است که با درایت و زمان سنجی می توان به مانند خرداد 76 - هنگامه ای که جز خواص، کسی خاتمی را نمی شناخت- حماسه ای دیگر آفرید و کاندیدایی مقتدر، تکنوکرات و صاحب استراتژی همچون مهندس محسن صفایی فراهانی را برای مبارزات انتخاباتی آماده ساخت.
به اعتقاد اغلب تحلیلگران، سیاست و صداقت از دو جنس متفاوتند . این تفاوت هنگامی آشکارتر میگردد که دولتمردی ، سیاست ورزی را مقدم بر آزادگی می دارد و دُرّ گرانبهای صداقت را به متاع پر زرق و برق سیاست میفروشد .
تاریخِ پس از امامان معصوم ، نمونه های نادری در این زمینه معرفی نموده است که بر فراز مرکب قدرت ، ندای آزاد مردی و حق طلبی سر میدهند .
بیل کلینتون ، رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا ، نامزد حزب دموکراتها بود که در مقابل طیف جمهوری خواهان (بوش پدر و پسر ) ، در برنامه های خود اعتنای کمتری به مسائل مذهبی مسیحیت نشان می داد .
پس از افشای روابط غیر اخلاقی کلینتون و منشی او ( خانم مونیکا لوینسکی ) ، وی به دادگاه احضار شد و به علت " دروغ گوئی " به ملت آمریکا ، در افکار عمومی محکوم شد و اقبال مردم در نظر سنجی ها به وی افول کرد که البته به مدد وجود مطبوعات آزاد و انتقادات صریح و حتی هزل گونه نویسندگان ، طنز نویسان و کاریکاتوریست ها پس از اندک زمانی ، انرژی منفی مردم آمریکا تخلیه شد و رئیس جمهور محبوبیت پیشین خود را در افکار عمومی بازسازی نمود .
کالبد شکافی ماجرای دانشنامه فاقد وجاهت آقای وزیر کشور ، دو فرض را به ذهن متبادر می سازد . فرض نخست آنکه آقای کردان اطلاعی از روند اخذ مدرک دکترا از دانشگاه معتبر آکسفورد نداشته و براین باور بوده که تنها با ارائه یک مقاله ، می توان مدرک دکترای این دانشگاه را دریافت نمود . در این صورت جای این پرسش باقی است که آیا هم اکنون در ایران ، دانشگاهی وجود دارد که در ازای دریافت یک مقاله ، مدرک دکترا اعطا نماید ؟ در صورتی که پاسخ مسئولین محترم مثبت باشد ، بر اساتید ، دانشجویان و جامعه فرهیختگان فرض است با " چشم دل " به این دیدگاه رئیس جمهور که " مدارک دانشگاهی را کاغذ پاره می خواند " بنگرند . در این صورت شایسته است وزیر محترم کشور به دلیل اهمال ، بی اطلاعی از قوانین ، رویه ها و استاندارد های علمی دانشگاههای معتبر، استعفای داوطلبانه خویش را تقدیم مجلس محترم شورای اسلامی نماید .
فرض دوم آنکه ، وزیر محترم با اطلاع از جعلی بودن مدرک اقدام به ارائه آن نموده که در این صورت هر ناظر آگاه می تواند دلایل عدیده ای را مبنی برضرورت برکناری برشمارد .
قیاس کردان و کلینتون از این روست که فرهنگ تزویر به صورت فطری در باور تمامی جهانیان مذموم و مردود است و تفاوتی ندارد که شما کاندیدای حزب دموکرات امریکا یا اصولگرایان ایران اسلامی باشید و این افاضه وزیر محترم علوم ، تحقیقات و فن آوری که " سواد خواندن و نوشتن برای وزارت کافی است " نه تنها مرهمی بر اعتماد زخمی مردم نیست بلکه خود آغاز ماجرای تلخ دیگری است .
در تمام علوم نقاط اکسترمم جالب توجه هستند. یافتن بیشینه و کمینه دغدغه بخش قابل ملاحظه ای از علم ریاضیات است و اهمیت نقاط بیشترین یا کمترین از آن روست که احتمالا محل تغییر تقعر و یا روند یک نمودار خواهند بود. نقطه بالاترین در ریاضیات با این فرض که بی نهایت نباشد جدی ترین محل سقوط است و پایین ترین اگر به قهقرا نرود لاجرم در اندک زمانی سیر صعودی می یابد.
امیدوارم این پایین ترین نقطه ای برای حرکت به سوی بالا باشد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|